آخرین مطالب پيوندها نويسندگان |
من وتنهایی
دو شنبه 22 آبان 1391برچسب:, :: 14:46 :: نويسنده : مهدیه
خداي من خداييست كه اگر سرش فرياد كشيدم به جاي اينكه با مشت به دهانم بزند با انگشتان مهربانش نوازشم مي كند و مي گويد ميدانم جز من كسي نداري !!! این روزهــــ ــــــا من خدای ســـــ♦ــــکوت شده ام خفقــــــــان گرفته ام تا آرامـ ــــــــش اهالـــ ـ ـ ـــــی دنیــــا خط خطـــــــــ ـ ـ ـی نشود... اینجا زمیـــــــ•ــــــن است اینجا زمیـــــــ•ــــــن است رسم آدمهـــ ـــایش عجیـــــب اس خدايا، حکمت قدم هايي را که برايم بر مي داري بر من آشکار کن، تا درهايي را که به سويم مي گشايي، ندانسته نبندم و درهايي که به رويم مي بندي ، به اصرار نگشايم.. خدا زمين را مدور آفريد تا به انسان بگويد همان لحظه اي که تصور مي کني به آخر دنيا رسيده اي، درست در نقطه آغاز هستي خدا آن حس زیبایی است که در تاریکی صحرا زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را کسی همچون نسیم دشت آهسته می گوید کنارت هستم ای تنها عجب خدای مهربانی داریم... میتواند مچمان را بگیرد, اما دستمان را میگیرد
شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم می گفت نمی فهمید حالش را چنان می رفت و صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد گل همیشه عاشق شد....
به سراغ من اگر می آیی تند و آهسته چه فرقی دارد؟ تو به هر جور دلت خواست بیا! مثل سهراب دگر، جنس تنهایی من چینی نیست، که ترک بردارد، مثل آهن شده است... تو فقط زود بیا. یک شنبه 21 آبان 1391برچسب:, :: 11:46 :: نويسنده : مهدیه
دلم تنگ است برای بودنت میان این قلب پر هیاهو.
چند وقتیست که فراموشت کرده بودم، نه یادی از تو می کردم و نه سراغی از تو می گرفتم.
خیلی برایم سخت است که چگونه تو را شریک عشق های دیگرم کردم، بی آنکه بدانم هیچکس جز تو لایق وابستگی نیست.
این شرمساری را چگونه پنهان کنم وقتی که مدام از پیام هایت روی بر می گرداندم و تو هر بار مرا می خواندی،
و چگونه این محبتت را پاسخ دهم در حالی که تو را رها کرده بودم، لحظه ی مرا به خود وانگذاشتی.
چگونه این بزرگی را در فریادم نگنجانم و چگونه از مهربانی بی حدت این بغض را پنهان کنم وقتی که دنیا بر من تنگ آمده بود و یقین کردم که هیچ پناهی جز تو ندارم، باز تو بسویم آمدی بی هیچ منتی و هیچ سرزنشی، شنیدم مرا خواندی:
برگرد، مطمئن برگرد تا یک بار دیگر با هم باشیم
تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم و تا ابد برای هم باشیم.
خدایـــــای عزیزم! ای آرامش دهنده این جسم خسته و روح پر جراحت
تو را سپاس که هزاران بهانه دستم می دهی و هزاران راه پیش پایم می گذاری تا بار دیگر به سوی تو باز آیم.
گاهی یک ها، دنیا را زیرو رو می کنند.
می شود تنها با یک محبت، عشق را برای دنیا معنا کرد
تنها با یک بخشش، تمام هستی را از آن خود کرد
با یک گذشت، نفرت ها را به دوستی ابدی مبدل کرد
و تنها با یک لبخند در قلب ها جاودانه شد
اما تو ای مهربانم!
میدانی! وقتی لبخند بر لبانت نقش می بندد،
دنیا دیگر، برایم معنایی نمی یابد
سه شنبه 16 آبان 1391برچسب:, :: 12:17 :: نويسنده : مهدیه
من آن عاشق ترین پروانه هستم / که عهدی بر سر جان با تو بستم
تو آن شمع خرامان سوز هستی / که چون آتش به جان من نشستی
ندارم هیچ باک از آتش عشق / که این آتش ز مرهم خوشتر آید
سه شنبه 16 آبان 1391برچسب:, :: 12:12 :: نويسنده : مهدیه
من از عهد آدم تو را دوست دارم
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شبها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نمنم، تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی
من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمیتر از غم ندیدم
به اندازهی غم تو را دوست دارم جهان یک دهان شد همآواز با ما
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم قیصر امین پور سه شنبه 16 آبان 1391برچسب:, :: 12:7 :: نويسنده : مهدیه
دلم گرفت از آسمون دو شنبه 15 آبان 1391برچسب:, :: 11:21 :: نويسنده : مهدیه
یه شب خوب تو آسمون یه ستاره چشمک زنون
خندید و گفت کنارتم
تا آخرش تا پای جون
ستاره قشنگی بود
آرومو نازو مهربون
ستاره شد عشق منو
منم شدم عاشق اون
اما زیاد طول نکشید
عشق منو ستاره جون
ماه اومدو ستاره رو
دزدیدو برد نامهربون
ستاره رفت با رفتنش
منم شدم بی هم زبون
حالا شبا به یاد اون
چشم میدوزم به آسمون
دلم میخواد داد بزنم
این بود قول و قرارمون؟؟؟.....
|
|||
![]() |